الشيخ علي المشكيني

174

تفسير روان (فارسى)

تفسير : فَجَآءَتْهُ إِحْداهُمَا عَلَى اسْتِحْيَآءٍ : پس يكى از آن دو دختر به سوى موسى آمد در حالتى كه با نهايت حيا و شرم راه مىرفت . چون از دور موسى را ديد پيش‌تر نيامد ؛ بلكه همان جا ايستاد و ندا كرد : قَالَتْ إِنَّ أَبِى يَدْعُوكَ . . . : گفت : همانا پدرم تو را مىخواند تا مزد آب دادن به گوسفندان ما را بدهد . حضرت موسى به قصد زيارت شعيب و آشنايى با او ، اجابت كرد و روانه شد . روايت شده است كه : در راه ، باد جامه‌هاى آن دختر را به هم مىپيچيد و حجم بدنش ظاهر مىشد . موسى فرمود به او كه از عقب من بيا و مرا راهنمايى كن ، من از گروهى هستم كه در عقب زنان نظر نمىكنند . « 1 » فَلَمَّا جَآءَهُ وَ قَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَصَ : پس چون موسى عليه السلام نزد حضرت شعيب آمد ، قصهء خود را از ابتداى ولادت تا حال براى او بازگفت ، شعيب عليه السلام دانست كه او از اهل بيت نبوّت است ؛ قَالَ لَاتَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظلِمِينَ گفت : نترس ، از گروه ستمكاران نجات يافتى و رها شدى ؛ يعنى از فرعون و قوم او ؛ چه ايشان را بر اين ولايت دسترس ( تسلط ) نيست . پس فرمود تا طعام حاضر كردند . موسى عليه السلام از خوردن امتناع نموده فرمود : ما اهلى هستيم كه كار آخرت را به دنيا نفروشيم ، اگرچه مزد آن مساوى دنيا باشد از طلا ؛ يعنى آب دادن گوسفندان را براى خدا كردم نه براى جزا ! شعيب فرمود : اين طعام نه مزد كار تو است ؛ بلكه عادت ما باشد كه هر كه به منزل ما رسد به طريق ضيافت او را خدمت كنيم ، حالا تو مهمانى ، مروّت مقتضى آن است كه رد ننمايى ، چه ميهمان سخن ميزبان را رد نكند . موسى عليه السلام بعد از استماع اين كلام از آن طعام تناول فرمود . قَالَتْ إِحْدَلهُمَا يأَبَتِ اسْتْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتْجَرْتَ الْقَوِىُّ الْأَمِينُ

--> ( 1 ) . به بحار الانوار ، ج 13 ، ص 41 رجوع شود .